مبانی تحول پذیری فقه در گفت و گو با آیت الله سبحانی
24 بازدید
نحوه تهیه : فردی
محل انتشار : قبسات ) بهار و تابستان 1379 - شماره 15 و 16 )(10 صفحه - از 76 تا 85)
تعداد شرکت کننده : 0

اشاره

برای کسانیکه با مباحث دینی از قدیم الایام مأنوسند، استاد جعفر سبحانی نامی آشنا است که سالها اشتغال به تدریس و تحقیق همراه با بهره‏گیری از قدرت درک و خلاقیت، از ایشان شخصیتی صاحب نظر در مسائل گونه‏گون دینی ساخته است. ایشان تمامی همت و سرمایه خود را در راه حراست از کیان معنوی جامعه اسلامی بکار گرفته و از هیچ کوششی در این راه دریغ نورزیده است. تربیت صدها شاگرد و دهها جلد کتاب و رساله خود گواهی صادق بر این پویایی و تلاش نستوهانه است. در این شماره فرصتی دست داد تا به محضر ایشان برسیم و سؤالاتی را در باب مبانی معرفتی و بعضی شبهات در زمینه فقه با ایشان در میان بگذاریم. در اینجا ضمن سپاس از ایشان، توجه خوانندگان فرهیخته را به ماحصل این گفت‏وگو جلب می‏کنیم.

ـ ضمن تشکر از این که وقت خود را در اختیار ما قرار دادید، برای شروع بحث لطفا بفرمایید پیشفرضهای فکری، معرفت‏شناختی، هستی‏شناختی و انسان‏شناختی فقیه چه نقشی در استنباط احکام شرعی دارند؟

آیت‏الله سبحانی: هیچ فقیهی نمی‏تواند بدون یکسری پیشفرضهای مسلم، حکمی را استنباط کند، زیرا فقیه یک انسان مجزایی نیست که بدون سوابق زندگی با پدر و مادر و محیط آموزشی و تماس با اجتماع بتواند حکم الهی را از کتاب و سنت استنباط کند.

نه تنها ذهن فقیه خالی از پیشفرض نیست بلکه ریاضیدان، فیزیکدان و شیمیدان با یک رشته پیشفرضهای مسلم دست به کشف قوانین می‏زنند. بنابراین باید در این سؤال قیدی را افزود و آن اینکه پیشفرضها بر دو نوعند: 1ـ پیشفرض مشترک که نوع دانشمندان با چنین افکاری دست به تحقیق می‏زنند و مثلاً فقیه با یک رشته قواعد ادبی، لغوی و اصول مسلم، استنباط می‏کند که آنها نزد همه معتبرند. همچنین ریاضیدان با پذیرفتن جدول ضرب فیثاغورث یا شیمیدان با پذیرفتن جدول تناوبی عناصر مندلیف دست به تحقیق می‏زنند.

بنابراین هیچ محققی بدون این نوع پیشفرضهای مسلم نمی‏تواند دست به تحقیق بزند. پس این نوع پیشفرضها مورد بحث نیست. نکته‏ای که در مورد فقیه می‏توان مطرح کرد اینکه محیطی که وی در آن پرورش یافته می‏تواند در برخی از افکارش اثر بگذارد. در اینجا نمونه‏هایی را می‏آوریم:

1ـ فقهایی که در نقطه‏ای زندگی می‏کنند که آب لوله‏کشی در آنجا کم و یا نایاب باشد و مردم از آب قلیل بهره می‏گیرند، به خاطر مشکلات موجود، تمایل به عدم انفعال آب قلیل از ملاقات متنجس دارند، در حالی که فقیهانی که در شهرهای بزرگ و بهره‏مند از نعمت آب لوله‏کشی زندگی می‏کنند و آب قلیل برای آنها مطرح نیست، چه بسا با دیدن یک یا دو روایت، فتوا به انفعال آب قلیل بر اثر ملاقات با متنجس دهند و دلیل مخالف هم چندان مورد نظر آنان قرار نگیرد. نتیجه این که گرفتاریهای فقیه گاهی سبب چاره‏جویی

است. نظیر این قضیه را در مورد مسائل حج نیز مشاهده می‏کنیم: فقیهی که از شرایط سخت برگزاری مراسم حج آگاه است و از نزدیک مسائل را مشاهده کرده، غالبا احتیاطات او کم است، برخلاف فقیهی که از دور شاهد ماجراست و احتیاطات او در حج فراوان است. از قدیم‏الایام گفته‏اند احتیاج مادر اختراعات است. مسائل مربوط به بیمه و فروش امتیاز و شرکتهای نوظهور یا مسائل مربوط به پیوند عضو که مورد نیاز جامعه کنونی است، فقیه را بیشتر به فکر وادار کرده و حکم مسئله را استنباط می‏کند، درحالی که فقیه دیروز به خاطر بی‏نیازی از پاسخگویی به این مسائل چندان در فکر جواب برنمی‏آمد و غالبا آنها را مردود و غیرصحیح تلقی می‏کرد.

البته این نوع زمینه‏های نیاز و گرفتاریهای مختلف، درصد کمی از مسائل فقهی را تشکیل می‏دهد. در مسائل دیگر، این نوع پیشفرضها یا نیازهای مورد ابتلا وجود ندارد که باعث اختلاف در فتوا شود. مثلاً احکام مبطلات روزه و نماز هیچگاه تغییر نمی‏کند.

از این بیان روشن می‏گردد چیزهایی که اصولاً به استنباط فقیه ارتباطی ندارد، بود و نبود آنها در استنباط مؤثر نیست مانند مسائل مربوط به معرفت‏شناسی که در فلسفه اسلامی و در مبحث وجود ذهنی و یا در جاهای دیگر از آن بحث می‏شود. همچنین است مسائل هستی‏شناسی که آیا اصالت از آن وجود است یا ماهیت و مسائل مربوط به انسان‏شناسی، و شناخت غرایز و رو حیات که در افکار یک دانشمند اخلاقی اثر می‏گذارند نه در طرز فکر فقیه. خلاصه باید فقه را شناخت و مبادی آن را تعیین کرد و در این صورت خواهیم دید که این نوع معلومات در استنباط مؤثر نیست. غالبا آنچه که در فقه مؤثر است نیاز و عدم نیاز است که در صورت نخست فقیه را به چاره‏سازی وادار می‏کند. اما این که در نجوم، زمین محوری باشیم یا خورشید محوری، هیئت بطلمیوسی را بپذیریم یا کپرنیکی، هیچکدام از اینها، تأثیری در استنباط احکام فقهی ندارد. بی‏پایه‏تر اینکه بگوییم تحول در یکی از علوم ریاضی و فیزیک باعث تحول در علوم اعتباری مثل فقه می‏شود.

مثلاً شناخت فاصله دو ستاره به صورت صحیح‏تر سبب نمی‏شود که قواعد ادبی متزلزل شود. اصولاً تأثیر یک علم در علم دیگر بدون رابطه امکان‏پذیر نیست و میان علوم تکوینی و اعتباری رابطه تأثیرآفرین وجود ندارد. لذا ادبیات فارسی و عربی و چینی و رومی بر مبنای قواعد و پیشینه خود، محکم و استوارند در حالی که در علم نجوم، انقلاب کوپرنیکی رخ داد و نظریه بطلمیوسی را بی‏اعتبار ساخت.

اینکه یادآور شدیم که غالب فقهاء از ابتلاء تأثیرپذیرند اختصاص به فقیه ندارد بلکه نوع بشر و نوع دانشمندان بر همین طریقند. صدسال قبل، کوچکترین گامی در معالجه سرطان برداشته نشده بود چون نادر بود، اما اکنون که شیوع پیدا کرده دانشمندان به خاطر وجود نیاز به تکاپو واداشته شده‏اند تا به داروی آن دست یابند. سابقا همه مردم از انرژیهای رایج بهره می‏گرفتند ولی اکنون می‏دانند که در آینده با کمبود انرژی فسیلی مواجه خواهد شد، این مسئله سبب و انگیزه شده است که بشر در فکر جایگزین ساختن انرژی خورشیدی و اتمی باشد.

از این نکته نتیجه می‏گیریم که پیشفرضها دو نوعند: 1ـ پیشفرضهای عمومی که در ذهن تمامی دانشمندان وجود دارد.

2ـ پیشفرضهای خصوصی و خاص مانند محیط زندگی فقیه که می‏تواند در کیفیت استنباط مؤثر باشد ولی بسیار نادر است.

به هر حال ابتلاء و نیاز فقیه به یکسری مسائل سبب می‏شود تا فقیه تلاش بیشتری کند و راه‏حلی برای آنها از کتاب و سنت پیدا کند، درحالی که فقهای پیشین به خاطر عدم ابتلاء، این تلاشها را انجام نداده‏اند.

ـ فقه در امر تشخیص و تحدید موضوع دارای چه نقش جایگاهی است؟

آیت‏الله سبحانی: موضوعات در فقه اسلامی بر دو نوعند: گاهی خود فقه موضوع را تحدید و روشن کرده است مانند این که آب کر انفعال‏پذیر نیست و همچنین است، حد روزه که در لغت عرب به معنای مطلق امساک است و اسلام آن را از طلوع فجر تا غروب آفتاب محدود کرده است

مانند آن دو است مطاف که خود شارع مشخص کرده است.

نوع دیگر موضوعاتی‏اند که حکم را روی عنوان کلی قرارداده و تشخیص مصداق و موضوع را بر عهده عرف نهاده است مانند سجده بر زمین که هر چیزی که عرف آن را زمین می‏داند تحت عنوان زمین قرار می‏گیرد، یا فقه در مبحث نجاسات، بول و خون را نجس شمرده است ولی تشخیص مصادیق آنها بر عهده عرف است. بنابراین آنجا که خود فقه تمام خصوصیات موضوع را تحدید کرده، فقیه و عرف در نظر تحدید شارع، یکسانند، ولی آنجا که حکم را روی کلی موضوع قرار داده، تشخیص مصادیق آن برعهده عرف نهاده شده است و در آنجا فقیه تابع عرف می‏باشد.

ـ در اینجا می‏رسیم به سؤالی که برای خیلی‏ها ممکن است مطرح باشد و آن اینکه با توجه به قرائات و تهافتات آراء، حدود آزادی رأی فقیه تا کجاست؟ آیا رأی فقیه می‏تواند حریم ضروری دین یا ضروری فقه را مخدوش کند؟

آیت‏الله سبحانی: کار فقیه، حکم‏سازی نیست. کار فقیه کشف حکم الهی از کتاب و سنت است. ما باید بین مخترع و کاشف فرق بگذاریم. مخترع از خود مایه می‏گذارد و غیر موجود را موجود می‏کند در حالی که کاشف چیزی را که قبلاً وجود داشته، اما روی آن پرده افتاده بوده، کشف و ظاهر می‏کند. کار نیوتن کشف یک حقیقت واقعی بود که بشر از آن آگاه نبود؛ یعنی کشف قانون جاذبه که دو جسم بر همدیگر به نسبت مجذور فاصله نیرو وارد می‏کنند. در حالی که کار برادران رایت تحقق بخشیدن به ماشینی بود که هیچ نوع سابقه‏ای نداشت و آنها ضمن الگوبرداری از طبیعت به ضمیمه یکسری قوانین فیزیکی توانستند چیز جدیدی به نام هواپیما را به وجود آورند. البته هر چیز تازه‏ای نیازمند استمداد از دانشهای پیشین و الگوپذیری از آنها است. کار فقیه از قبیل نوع اول است نه نوع دوم. بنابراین همه فقهاء، خادمان وحی بوده‏اند و کوشش می‏کنند حکم الهی را آنطور که هست بدست آورند. پیامهای الهی که در اختیار فقیه قرار می‏گیرد به صورتهای مختلفی است:

1ـ ضروریات دین

2ـ ضروریات فقه

لازم است در مورد این دو اصطلاح توضیحی داده شود. مثلاً نماز از ضروریات دین است. در حالی که تعلق زکات بر جو و گندم از ضروریات فقه است. چنین مسائلی که اتفاق مسلمانان و آیات قطعی و روایات متواتر یا محفوف به قرینه وجود دارد و فقیهان جهان اسلام در طول قرنها در مورد آنها یک رأی و نظر داشته‏اند، قابل کثرت قرائات نیست و یک قرائت بیشتر ندارند. اصلاً نباید در آنجا به فکر تجدیدنظر افتاد. همچنین اموری که جزء ضروری دین و فقه نبوده، بلکه از مسائل نظری‏اند و تقریبا نود درصد این مسائل، از ادله کافی برخوردارند، در آنها نیز طبعا زمینه قرائات مختلف وجود ندارد.

ولی مسائلی که از این حالات بیرون بوده و دلایل آنها از نظر روشنی به این پایه نمی‏رسد، در این موارد اختلاف فقهاء مربوط به تعدد قرائت نیست بلکه مربوط به کشف قرائن از داخل و خارج است که حکم را روشن می‏کند. همچنین احیانا مربوط به کیفیت استظهار و فهم فقیه از روایت است، همان گونه که افراد در فهم یک قانون از قوانین مدنی یا قانون اساسی اختلاف نظر پیدا می‏کنند و ممکن است کسی آن را اختلاف قرائت بنامد. این مطلب بدین معنا نیست که نوع فقه ما تزلزل دارد. زیرا قسمت اعظم فقه در سه بخش نخست خلاصه می‏شود و خصوصا در بخش سوم. آری قسمی از مسائل نیز به صورت قسم چهارمند که مایه و زمینه اختلاف فتوا است. البته غالبا لب فتاوا یکی است ولی یک فقیه کم‏جرأت، زیاد احتیاط می‏کند و دیگری که جرأت بیشتری دارد احتیاط کمتر.

آنچه امروز بر سر زبانها افتاده که فقه اسلامی قرائات مختلفی دارد سخن شخص ناآگاه از فقه است که نه فقه را شناخته و نه از مبانی آن آگاه است... ادامه در لینک

آدرس اینترنتی