گذری بر نهج البلاغه
24 بازدید
نحوه تهیه : فردی
محل انتشار : قبسات ) بهار 1380 - شماره 19 )(2 صفحه - از 45 تا 46)
تعداد شرکت کننده : 0

قبسات: حضرتعالی در ابتدا در باب ضرورت‏ها، بایستگی‏ها و خلأهای موجود در مورد شخصیت و زوایای اندیشه و زندگی حضرت علی علیه‏السلام و کتاب گران‏سنگ نهج‏البلاغه، که نیازمند تلاش عالمان مسلمان باشد، توضیحاتی بیان فرمایید.

آیت‏اللّه‏ سبحانی: زندگانی امیرمؤمنان علی علیه‏السلام را می‏توان به پنج بخش قسمت کرد:

1. از ولادت تا بعثت که ده سال به طول انجامیده است.

2. از بعثت پیامبر تا هجرت که سیزده سال تمام در مکه بوده است.

3. از هجرت تا رحلت پیامبر که ده سال بوده است.

4. از رحلت پیامبر تا خلافت ظاهری که بیست و پنج سال تمام می‏باشد.

5.از آغاز خلافت تا شهادت در محراب عبادت.

نویسندگان درباره بخش‏های چهار گانه زندگانی آن حضرت قلم فرسایی کرده‏اند و به حق نیم رخ روشنی از زندگی آن امام همام ترسیم کرده‏اند؛ مگر یک بخش از زندگانی آن حضرت که همان دوران انزوا و سکوت شکوه‏مند اوست. یعنی از رحلت پیامبر تا آغاز خلافت. کمتر کسی توانسته است در این مورد به نوآوری‏هایی دست یابد. این جانب نیز در «فروغ ولایت» در این بخش تلاشی انجام داده‏ام ولی مسلما کافی نیست، لازم است که محققان اسلامی از لابلای متون تاریخی سیمای زندگانی آن حضرت را در این ربع قرن ترسیم نمایند.

قبسات: کدام موضوع یا موضوعات از نهج‏البلاغه نیاز به بحث و بررسی بیشتر از سوی عالمان دارد؟

آیت‏اللّه‏ سبحانی: مجموع خطبه‏ها، نامه‏ها و کلمات قصار آن حضرت بر دو بخش تقسیم می‏شود: بخشی مربوط به برون‏گرایی است که به احکام اسلامی و نظام‏های آن، مکاتبه با شخصیت‏ها و دستورها و سفارش‏های رزمی و سیاسی پرداخته می‏شود. ما همه آن‏ها را نوعی برون‏گرایی می‏دانیم. بخشی دیگر مربوط به درون‏گرایی است که به مسائل مربوط به معرفت خدا و پیامبران و شناخت عوالم عینی و کمالاتی که انسان می‏تواند در این راه به دست آورد، می‏پردازد. این بخش از کلمات امام کاملاً دست نخورده مانده و تفسیر لازم درباره آن، انجام نگرفته است، یعنی جملاتی از قبیل خطبه 220، بیشتر باید مورد توجه قرار گیرد: «فداحیی عقله و امات نفسه، حتی دق جلیله، و لطف غلیظه، برق له لامع، کثیر البرق، فابان له الطریق، و سلک به السبیل و تدافعته الابواب الی باب السلامه و تبتت رجلاه بطمأنینة، فی قرار الامن و الراحة؛ همانا خرد خود را زنده گرداند، و نفس خویش را میراند چندان که ـ اندام ـ درشت او نزار شد و ستبری‏اش زار. نوری سخت رخشان برای او بدرخشید و راه را برای وی روشن گردانید، و او را در راه راست راند، و از دری به دری برد تا به در سلامت کشاند، و خانه اقامت و دو پای او در قرار گاه ایمنی و آسایش استوار گردید به آرامشی که در بدنش پدیدار گردید.»

قبسات: از میان ترجمه‏ها و شرح و تفسیرهای نهج‏البلاغه و هم چنین سایر آثار موجود در باب شخصیت و افکار آن حضرت کدام را بیشتر می‏پسندید و چرا؟

آیت‏اللّه‏ سبحانی: درباره نهج‏البلاغه از جهات مختلفی می‏توان سخن گفت:

الف ـ ترجمه‏ها: مترجمانی که اخیرا دست به ترجمه نهج‏البلاغه زده‏اند، آگاهی آن‏ها از علوم عربی و قواعد و لغت‏شناسی چندان استوار نیست لذا بسیاری از ترجمه‏ها در موارد زیادی برداشت است نه ترجمه دقیقِ عبارت حضرت. به نظر بنده، ترجمه ملاّصالح قزوینی متقن‏ترین ترجمه است الاّ این که سبک ترجمه او، قدیمی است. و آهنگ زبان فارسی را ندارد همان‏طور که ترجمه جناب آقای دکتر شهیدی ترجمه‏ای، متقن و فصیح می‏باشد. در هر حال این کتاب، نیاز به ترجمه گروهی دارد که هر کدام آن‏ها از دیدگاه

خاصّ و تخصص خاص، ترجمه را پی‏گیری کنند.

ب ـ از نظر محتوا: از نظر محتوا جنبه‏های تاریخی شرح نهج‏البلاغه ابن ابی الحدید، بسیار خوب است. در این کتاب مطالب ارزنده‏ای وجود دارد که کمتر در کتاب‏های دیگر پیدا می‏شود. در حقیقت این کتاب، پلی میان ما و گذشتگان است که افکار گذشتگان را به آیندگان منتقل می‏کند. امّا آن‏گاه که به مسائل فلسفی، کلامی و عرفانی می‏پردازد چندان ظهور و جلوه‏ای ندارد. ولی شرح ابن میثم (متوفی 689) ـ بر خلاف شرح ابن ابی الحدید ـ در ترسیم مسائل تاریخی بسیار ناتوان است و تسلط او بر تاریخ و حدیث چندان اعتباری ندارد ولی در زمینه مسائل عرفانی، کلامی و فلسفی، الحق والانصاف تبحر کافی دارد. شرح نهج‏البلاغه «خوئی» خواسته است میان هر دو شرح جمع کند و یک شرح جامع از خود نشان دهد ولی از آن جا که ضدّ عرفان و فلسفه است در مواردی لغزش‏هایی دارد. به علاوه مدارک زیادی که امروزه در دست است، در اختیار او نبوده است. البته این را هم بگویم که شرح‏های دیگر هم هر یک در جای خود، مفید و سودمند است (شکراللّه‏ مساعیهم).

قبسات: علت عدم اقبال و توجه فقها به نهج‏البلاغه به عنوان یک منبع فقهی چیست؟

آیت‏اللّه‏ سبحانی: اولاً: آن چنان نیست که فقها اقبالی به نهج‏البلاغه نداشته باشند. نهج‏البلاغه یکی از منابع وسائل الشیعه است. چیزی که هست مرحوم رضی اسنادِ خطبه‏ها و نامه‏های نهج‏البلاغه را حذف کرده و متون آن‏ها را آورده است، چون او نسبت آن‏ها را به امام علی علیه‏السلام ثابت و روشن می‏دانست و نیازی به ذکر سند نمی‏دید، ولی طول زمان آن تواتر یا استفاضه را کاهش داده است. از این جهت، متأخرین فقها کمتر از نهج‏البلاغه در قلمروهای فقهی بهره گرفته‏اند. ولی اکنون که مصادر نهج‏البلاغه به وسیله محققان تنظیم و منتشر شده است، با توجه به این که خبر موثوق الصدور، حجّت است نه قول ثقه، بنابر این با گردآوری قراین و شواهد می‏توان بر صدور خطبه‏ها از آن حضرت، اطمینان پیدا کرد و در مقام فتوا اعتماد نمود.

قبسات: چنانچه جناب عالی اثر یا آثاری در مورد امام علی علیه‏السلام تألیف یا ترجمه فرموده‏اید، ویژگی‏های آن را بیان فرمایید؟

آیت‏اللّه‏ سبحانی: این جانب، درباره زندگانی امیرمؤمنان کتابی به نام «فروغ ولایت» نوشته‏ام. این کتاب در عین حال که در 700 صفحه چاپ شده اما در آخر کتاب یادآور شده‏ام که بخش‏هایی از زندگانی آن حضرت در این کتاب نیامده است و باید درباره آن بحث و گفت‏وگو شود، نظیر: علم و دانش، زهد و پارسایی، فضایل و مناقب، خطبه‏ها و خطابه‏ها، رسائل و نامه‏ها، پندها و کلمات قصار، احتجاجات و مناظرات، اصحاب و یاران ایشان و سرگذشت آنان معجزات و کرامات، قضاوت‏ها و داوری‏های محیرالعقول و ... در این کتاب مورد بحث و بررسی قرار نگرفته است که این موضوعات هر یک به تنهایی، مجالی دیگر و کتابی جداگانه می‏طلبد.

جستاره

یکی از مسائل بسیار اساسی برای آدمی، مسئله وجود خدا است. اعتقاد و یا عدم اعتقاد به خدا، در زندگی انسان، بسیار نقش‏آفرین است. اگر کسی به دلیلی، به وجود خدا اعتقاد پیدا کند، تمام اعمال و حرکات او صبغه خاصی به خود می‏گیرد و اگر هم بی‏اعتقاد به خدا باشد، باز اعمال او رنگ و بویی دیگر پیدا می‏کند.

بنابراین انسان باید قبل از هر شناختی به این مسئله بپردازد که آیا واقعا برای انسان و عالم، خدایی وجود دارد، یا این‏که انسان و عالم بر اثر صدفه و تصادف پدید آمده، و آدمی نیز در زندگی هیچ وظیفه و هدفی جز ادامه زندگی و لذت بردن ندارد. از این رو، که امیرالمؤمنین علی علیه‏السلام می‏فرماید: «معرفة اللّه‏ سبحانه، اعلی المعارف»(1) امام علیه‏السلام حتّی توحید و اعتقاد به خدای یگانه را، حیات و جان نفس و روح می‏داند: «التوحید حیاة النفس»(2) نیز از ایشان نقل شده است که سرلوحه دین، شناخت خدا است؛ «اول الدین معرفته»(3) آدمی نیز با تمام وجود خود این دقیقه را در می‏یابد که شناخت خدا، در درجه نخست اهمیّت قرار دارد.

اولین مسئله در وادی شناخت خدا، شناخت وجود او است. در کلمات امیرالمؤمنین، استدلال بر وجود خدا به‏طور مستقل کمتر مشاهده می‏شود و عنوانی تحت براهین اثبات وجود خدا، در کلمات آن حضرت نمی‏توان یافت.

دلیل این مطلب می‏تواند دو امر باشد:

1. امیرالمؤمنین علی علیه‏السلام خداشناسی و خداجویی را امری فطری می‏داند؛ همان‏گونه که فرموده‏اند: خداوند قلب‏ها را با اراده و محبّت خود، و عقلها را با معرفت خود سرشته است:«اللهم خلقت القلوب علی ارادتک وفطرت العقول علی معرفتک»(4) در جایی دیگر می‏فرمایند: «عجبت لمن شکّ فی اللّه‏ وهو یری خلق اللّه‏»(5) این سخن برگرفته از آیه‏ای در قرآن است: «افی اللّه‏ شکٌ فاطر السموات والارض» ابراهیم/ 10

2. دلیل دیگر آن است که مخاطبان امیرالمؤمنین علیه‏السلام اشخاصی بودند که به وجود خدا باور داشتند. آنان بیش‏تر محتاج تصحیح اعتقاداتشان بودند، نه تأسیس.

آری، در لابه‏لای کلمات امام علیه‏السلام می‏توان دلایلی را بر اثبات وجود خدا یافت. نگارنده در حدّ بضاعت خود، هشت دلیل بر اثبات وجود خدا در کلمات حضرت علیه‏السلام یافته‏است؛ هرچند که راه‏های منتهی به خدا، به عدد نفوس خلایق است.

آن دلایل هشت‏گانه، بدین قرارند:

1. برهان معقولیت؛

2. برهان فطرت؛

3. برهان نظم؛

4. برهان علّی؛

5. برهان معجزه؛

6 برهان وجوب و امکان (حدوث)؛

7. برهان فسخ عزائم؛

8. برهان صدیقین.

به جهت اختصار و درج در مجله سه برهان را مطرح می‏نماییم.

گفتنی است که مراد از برهان در این نوشتار، مفهومی است اعم از برهان مصطلح در فلسفه و منطق. بنابراین مطلق راه‏هایی که آدمی را به خدا می‏رسانند، در این‏جا مراد و موضوع سخن خواهد بود.... ادامه در لینک

آدرس اینترنتی