مصاحبه «دانشگاه انقلاب» با آیة الله سبحانی
25 بازدید
نحوه تهیه : فردی
محل انتشار : کلام اسلامی ) بهار 1376 - شماره 21 ) (22 صفحه - از 90 تا 111)
تعداد شرکت کننده : 0

از طرف «دانشگاه انقلاب»، با آیت الله سبحانی، درباره‏ی مکاتب سه‏گانه فلسفی «مشاء، اشراق و حکمت متعالیه» و رابطه‏ی علوم با فلسفه و برخی دیگر از مسائل فلسفی، مصاحبه‏ای انجام گرفته است، که از نظر خوانندگان گرامی می‏گذرد.

هیئت تحریریه

تبیین ویژگی‏های سه مکتب فلسفی

دانشگاه انقلاب: مشهور است که در دوره‏ی اسلامی سه مکتب فلسفی متمایز داریم: حکمت مشائی، حکمت اشراقی، وحکمت متعالیه. حال، بفرمایید که آیا فلسفه اشراق نسبت به فلسفه مشّاء، مرحله متکاملتری به حساب می‏آید یا نه؟ اگر متکاملتر است، چه نقایصی در حکمت مشاء بوده است که حکمت اشراق آن را استدراک و رفع کرده است؟ همین طور نسبت به حکمت متعالیه.

آیت الله سبحانی: بسم الله الرّحمن الرّحیم، همان گونه که در سوءال اشاره نمودید، از آغاز تاریخ ورود فلسفه به جوامع اسلامی، تاکنون سه مکتب فلسفی رشد و نمو کرده است که عبارتند از:

1. مکتب فلسفی مشاء: شیوه بحث در این مکتب فلسفی، تفکر برهانی و استدلال عقلی است بدین جهت از آن به «حکمت بحثی» نیز تعبیر می‏کنند، چنان که «شیخ اشراق» در مقدمه حکمة الاشراق که طبقات فلاسفه را یادآور شده از این گروه به «حکیم بحّاث عدیم التألّه» یاد کرده است؛ یعنی حکیمانی که در شناخت جهان تنها از متد بحث عقلی بهره می‏گیرند و از روش «تألّه» (ذوق و شهود عرفانی) استفاده نمی‏کنند. چهره شاخص این مکتب فلسفی شیخ الرئیس ابن سینا است که او را رئیس فلاسفه مشاء لقب داده‏اند.

2. مکتب فلسفی اشراق: در این مکتب فلسفی تنها به براهین عقلی استناد نمی‏شود، بلکه بهره‏گیری از شیوه ذوق و

عرفان را، اهرمی لازم برای نیل به معرفت حقیقی و کامل می‏شناسد، سهروردی از آنان به «حکیم الهی متوغل فی التألّه و البحث» یاد کرده است. یعنی حکیمانی که از هر دو روش: تألّه و بهره‏گیری از شهود عرفانی، و بحث و تفکر برهانی بهره می‏گیرند. حکیم سبزواری نیز پس از اشاره به دو گروه مشائیّان و عرفا درباره طریقه اشراقیها می‏گوید: آنان میان دو طریقه پیشین جمع کرده‏اند و بدین جهت به اشراقیون معروف می‏باشند که از عالم غرور، دل برکنده و از گفتار ناصواب اجتناب نموده‏اند و در نتیجه «مستشرق» به عالم نور گردیده، و عنایات الهی شامل حال آنان شده و از اشراق قلب و شرح صدر برخوردار می‏باشند.

بنابر این، امتیاز طریقه اشراقی بر طریقه مشائی این است که در طریقه اشراقی علاوه بر بهره‏گیری از برهان عقل، از روش عرفان و راه دل و شهود باطنی نیز استفاده می‏شود و در نتیجه فیلسوف به حقایقی عالی‏تر از آنچه تفکر منطقی بدان می‏رسد نایل می‏گردد. در این جا مناسب است کلام شیخ اشراق را (که مبتکر این طریقه در جهان اسلام است) در آغاز حکمة الاشراق، یادآور شویم او می‏گوید:

«من قبل از نگارش این کتاب، کتابهایی را بر اساس طریقه مشائیان تألیف نموده، و قواعد فلسفی آنان را بیان نمودم که از آن جمله کتاب «تلویحات» می‏باشد، ولی این کتاب (حکمة الاشراق) سبک و سیاق دیگری دارد. و بر طریقه‏ای نزدیک‏تر از طریقه مشائی استوار شده است، در این روش مطالب در آغاز از طریق فکر به دست نمی‏آید، بلکه از طریق ریاضتها و مجاهدات باطنی حاصل می‏شود، آنگاه به آن اقامه برهان می‏گردد»(علم حضوری به علم حصولی تبدیل شده و قابل انتقال به دیگران می‏گردد).

ابتکار دیگری که شیخ اشراق در بحثهای فلسفی به کار گرفته است بهره‏گیری از مفاهیم دینی و معارف قرآنی در تبیین معرفت‏های عقلی و فلسفی می‏باشد، چنان که در کتاب «الألواح العمادیة» می‏گوید: در این کتاب بخشهایی از لطایف و غرایب معرفت را آورده‏ام و بر پایه مبانی عقلی، بر آنها اقامه برهان نموده، و سپس از آیات قرآن بر آنها استشهاد کرده‏ام. و در مباحث مربوط به نفس و مبدء و معاد در کتاب یادشده به آیات بسیاری از قرآن استشهاد شده است.

بنابر این طریقه بحث در فلسفه اشراقی مبنی بر سه پایه است:

1. تزکیه نفس و تصفیه باطنی و

تحصیل معرفت شهودی.

2. تفکر و استدلال عقلانی و تحصیل معرفت برهانی.

3. استشهاد به آیات و روایات و تحکیم معرفت ایمانی.

و به عبارت دیگر: در این مکتب فلسفی، برهان وعرفان و قرآن (وحی) به یاری یک دیگر آمده و در طریق معرفت هم آهنگ می‏باشند.

3.حکمت متعالیه: منهج بحث در حکمت متعالیه صدرایی با شیوه بحث در فلسفه اشراقی تفاوت جوهری ندارد؛ زیرا صدر المتألهین نیز که مبتکر روش حکمت متعالیه است نیز روش برهان و عرفان را با هم به کار گرفته و در موارد مختلف به آیات و روایات نیز استشهاد نموده است. به عبارت دیگر: هم آهنگی برهان و عرفان و قرآن با حکمت برهانی و عرفانی و قرآنی را اثبات نموده است. آری حکمت متعالیه از دو نظر بر طریقه اشراقی برتری دارد:

یکی این که صدر المتألهین راهی را که شیخ اشراق آغاز نمود تکمیل کرد، و در اثبات هم‏آهنگی و تطابق عقل و شرع در معارف الهی سعی بیشتری نمود و توفیق بیشتری به‏دست آورد چنان‏که از مراجعه به کتب فلسفی، و تفسیری او به‏دست می‏آید.

نکته دیگر این که: وی اصولی را در فلسفه تأسیس کرد، که در فلسفه شیخ اشراق وجود نداشت و از این طریق فلسفه او امتیاز بیشتری یافت مانند«اصالت وجود»، «تشکیک در حقیقت وجود»، «حرکت جوهری»،« اتحاد عاقل و معقول» و بحثهای مهم دیگر؛ و چنان که می‏دانیم اصول مزبور در تبیین و تحکیم معارف الهی نقش موءثر دارد و بر پایه آنها بسیاری از معضلات فلسفی حل می‏گردد.

دانشگاه انقلاب: حضرتعالی عرفا را هم از جمله فیلسوفان می‏دانید؟

آیت الله سبحانی: اگر فلسفه به معنی تبیین هستی باشد و به تعبیر ناقص امروز به معنی جهان بینی وبه تعبیر صحیح«هستی شناسی» باشد، مشائی و اشراقی و عرفا همگی در عداد فلاسفه می‏باشند؛ چون همگی به نوعی به تبیین هستی می‏پردازند، و اگر در فلسفه تعقل وتفکر و برهان را دخالت دهیم تنها دو گروه نخست جزو فلاسفه به شمار می‏آیند و عرفا از این جرگه بیرون می‏روند؛ چون در مکتب هستی‏شناسی آنان تعقل و برهان جایگاهی ندارد.

دانشگاه انقلاب: برای تکمیل همین مبحث بفرمایید که رابطه عرفان و فلسفه م

چگونه بوده و عرفان چه نسبتی با فلسفه دارد؟ آیا فقط در مقام گردآوری و شکار به فلسفه مدد می‏رساند یا این که در مقام داوری هم به فلسفه کمک می‏کند؟ به تعبیر دیگر: آیا حکیم اشراقی فقط در شکار تئوریها می‏تواند از مکاشفات و شهودهای عرفانی خود استفاده کند، امّا در مقام داوری، استدلال تعقلی است که داور است و حکم به درستی یا نادرستی می‏کند یا این که طریق مکاشفه در مقام داوری هم به یاری فلسفه می‏آید؟

آیت الله سبحانی: از پاسخ به سوءال نخست، جواب این سوءال نیز معلوم می‏شود، اصولاً راه فلسفه غیر از راه عرفان است، فلسفه تفکر و تعقل، و از طریق تنظیم اقیسه به هدف رسیدن است، و کوچکترین خطا در این تنظیم موجب عقیم بودن قیاس می‏گردد، در حالی که عرفان یافتن و شهود است بی آن که در آن مورد، به تفکر برهانی بپردازد. فلسفه قابل انتقال به دیگری است، ولی عرفان قابل انتقال نیست، فلسفه را سراسر برهان و استدلال تشکیل می‏دهد. در حالی که اساس عرفان، ذوق و ادراکات شهودی عارف است. هرچند برخی از یافته‏های عرفانی در قالب استدلال نیز ریخته می‏شود مثلاً تقسیم وجود به لا بشرط و بشرط لا، و بشرط شیی‏ء اساس عرفانی دارد و با برهان نیز همراه است؛ و همچنین شهود ذات بدون هر نوع تعیّن، و شهود ذات در تعیّن اسمای صفات که اوّلی را مقام احدیت و دومی را مقام واحدیت می‏نامند، می‏تواند در عین عرفانی بودن، برهانی نیز باشد. از حضرت امام رضوان الله تعالی علیه در جلسه خصوصی شنیدم که فرمود: آن چنان نیست که همه مسائل عرفانی، برهانی نباشد.

آری این عرفان است که نیاز به برهان فلسفی دارد؛ زیرا ممکن است عارف برخی از مکاشفه‏ها را که از هواجس نفسانی است صحیح و استوار بینگارد این جاست که می‏تواند فلسفه به عرفان مدد رساند در حالی که عکس آن صحیح نیست، اگر چیزی از نظر برهان قابل اثبات نباشد، عارف با شهود خود فقط خود را قانع می‏سازد و نمی‏تواند آن را به دیگری منتقل کند و در نتیجه نمی‏تواند به فلسفه که یک آموزش عقلانی است کمک کند.

دانشگاه انقلاب: آیا عرفایی همچون ابو سعید ابوالخیر را چگونه می‏توان فیلسوف نامید؟

آیت الله سبحانی: این پرسش سوءال جدیدی نیست، دنباله همان سوءال پیشین می‏باشد در سوءال قبل به صورت کلی مطرح شد. و در این جا روی فرد خاصی انگشت ... ادامه در لینک

آدرس اینترنتی