رهنمودهایی در آغاز سال تحصیلی
24 بازدید
نحوه تهیه : فردی
محل انتشار : کلام اسلامی ) پاییز 1381 - شماره 43 )(13 صفحه - از 105 تا 117)
تعداد شرکت کننده : 0

پس از حمد و ثنای الهی و درود بر رسول گرامی‏صلی الله علیه و آله و سلم و اوصیای گرانقدر اوعلیهم السلام، سخن خود را با حدیثی از امام صادق‏علیه السلام که آن را از رسول گرامی‏صلی الله علیه و آله و سلم نقل می‏کند، آغاز می‏کنم.

قال رسول الله‏صلی الله علیه و آله و سلم: «یحملُ هذا الدینَ فی کلّ قرن عدول ینفُون عنه تأویلَ المُبطلین ، وتحریفَ الغالین وانتحالَ الجاهلین کما ینفی الکَیر خَبَث الحدید».(1)

پیامبر گرامی از پایداری دین تا روز رستاخیز به وسیله عالمانی عادل و پارسا، گزارش می‏دهد و یادآور می‏شود که: «در هر قرن و زمانی عالمانی عادل از چهره دین، غبار تأویل‏گران باطل‏گرا، و تحریف غالیان وعقیده جاهلان را می‏زدایند، چنان که دم کوره آهنگران، زنگار آهن را از چهره واقعی آن جدا می‏سازد.

پیامبر گرامی‏صلی الله علیه و آله و سلم در این حدیث، از بقای دین اسلام، تا روز رستاخیز، گزارش می‏دهد، ولی مسلّماً، بقای دین مانند حدوث آن، بدون علّت نخواهد بود، علّت مبقیه آن، عالمان دادگری است که پیوسته در صیانت دین می‏کوشند، و اجازه نمی‏دهند، باطل‏گرایان، و غالیان و جاهلان، چهره آن را با اوهام بپوشانند، و اگر هم چنین چیزی رخ داد فوراً وسیله عالمان برجسته، پیرایه‏ها را از چهره دین برافکنده و سیمای واقعی دین آشکار می‏سازند، و اگر چنین دانشمندان بزرگواری در جامعه اسلامی نباشند، چهره دین در لابلای اوهام و خیالات مخفی، می‏ماند.

در زمان رسول خداصلی الله علیه و آله و سلم و اوصیای گرامی اوعلیمها السلام این وظیفه بر دوش آنها و دست پروردگانشان سنگینی می‏کرد و یکی از مزایای وجود معصوم در جامعه همین است، که جامعه را از فرقه گرایی و تشتّت باز می‏دارد، و زنگ عارض بر چهره دین را، با بیان و قلم می‏زداید.

در دوران امام صادق‏علیه السلام که تمدّن رومی و ایرانی و هندی بر جهان اسلام روی آورده و اندیشه‏های فلسفی و کلامی ناسالم، وارد حوزه اسلام گردید، گروهی که به وسیله آن حضرت، ویا نیاکان وی، پرورش یافته بود پیوسته به مناظره و مذاکره با مخالفان پرداخته و ادب مناظره را رعایت می‏کردند.

کلینی (ت329) در کتاب کافی از یونس بن یعقوب نقل می‏کند که من نزد امام صادق‏علیه السلام بودم، مردی از اهل شام بر او وارد شد و گفت: من از کلام و فقه و فرائض بهره‏ای دارم و آمده‏ام با دست پرورده‏های تو مناظره کنم. نخست خود آن حضرت با او به مناظره پرداخت، و در همان لحظات نخست، آثار شکست بر چهره و سخن شامی ظاهر گشت، ولی حضرت اظهار علاقه کرد که با شاگردان وی نیز به مناظره پردازد.

یونس بن یعقوب می‏گوید: امام صادق‏علیه السلام رو به من کرد و گفت: اگر از کلام بهره‏ای داشتی با این مرد به مناظره می‏پرداختی.

یونس می‏گوید: من از این که دارای چنین فضیلتی نبودم حسرت خوردم،و به آن حضرت گفتم: افسوس! سپس حضرت

فرمود: گروهی از یاران مرا برای مناظره با این فرد، احضار کن.

یونس می‏گوید: من پنج نفر را که در علم کلام ید طولائی داشتند، به خانه حضرت دعوت کردم تا با این مرد شامی به مناظره بپردازند، اسامی آنها عبارتند از:

1. حمران بن اعین: برادر زرارة بن أعین.

2. محمد بن علی معروف به (موءمن الطاق) موءلف کتاب : افعل ولا تفعل.

3. قیس بن ماصر که علم کلام را از امام سجاد علیه السلام آموخته بود.

4. هشام بن سالم شاگرد امام صادق و کاظم‏علیمها السلام.

5. هشام بن حکم متکلّم بی‏بدیل عصر خود.

این گروه، تک تک با این مرد شامی به مناظره پرداخته و او را به تمام معنی خلع سلاح کردند، بد نیست سخن کوتاه هشام را به آن مرد شامی، یادآور شویم.

هشام: آیا خدا به انسان مهربان‏تر است یا خود انسان؟

شامی : مسلّماً خدا به انسان مهربانتر از خود اوست.

هشام: آیا خدا افرادی را برانگیخته است که در میان انسانها وحدت کلمه ایجاد کرده و کجیها را راست کنند، و حق را از باطل جدا سازند؟

شامی: بلی خدا این کار را به وسیله پیامبران و اخیراً به وسیله پیامبر اسلام انجام داده است.

هشام: اکنون چی؟، چه چیزی از جانب خدا می‏تواند حق را از باطل جدا سازد و وحدت کلمه را پدید آورد.

شامی: کتاب و سنّت می‏توانند رفع اختلاف کنند.

هشام: اگر کتاب و سنّت به تنهایی در رفع اختلاف کافی بودند، پس این همه اختلاف در میان مسلمانان چیست؟ آیا فکر نمی‏کنی علاوه بر کتاب و سنّت، امام ناطق و معصومی لازم است، تا به این امر جامه عمل بپوشاند؟

شامی سکوت برگزید و چیزی نگفت.(2)

آنان نمونه‏هایی از یاران ائمّه اهل بیت‏علیهم السلام هستند که پیوسته در سنگر دفاع بوده و اسلام را از فزونی و کاستی حفظ می‏کردند.

پس از غیبت خاتم الأوصیا، نوبت دفاع از اسلام به علما می‏رسد تا در هر عصری زنگهای عاررض بر چهره دین را با نیروی بیان و نیش قلم بزدایند و بر حفظ واقعیات و اصالت‏ها تأکید کنند.

مرحوم صدوق محدّث بزرگ شیعه (306 381) در مقدّمه کتاب «کمال الدین و تمام النعمة» می‏گوید: شبی درباره خویش و فرزندانم و آنچه که بعد از خود به یادگار نهاده‏ام می‏اندیشیدم، ناگهان خواب مرا ربود، دیدم در مکه هستم و بر گرد کعبه طواف می‏کنم و در شوط هفتم، نزد حجرالأسود هستم و آن را می‏بوسم و دست بر آن می‏مالم و می‏گویم: «أمانتی أدّیتُها ومیثاقی تعاهدتُه لتشهد لی بالموافاة»: «امانت خود را ادا می‏نمایم و پیمان خود را تجدید می‏کنم تا روز رستاخیز بر وفاداری من گواهی دهی»، در همین لحظه چشمم به حضرت صاحب‏علیه السلام افتاد که در کنار باب کعبه ایستاده است، نزدیک شدم در حالی که دلم گرفته و فکرم پریشان بود، حضرت بر چهره من نگریست و از آنچه بر دلم می‏گذشت، آگاه شد، من بر او سلام کردم، او سلام مرا پاسخ گفت، آنگاه به من فرمود: چرا کتابی در غیبت نمی‏نویسی تا نگرانی تو را برطرف کند؟

به حضرتش گفتم: در غیبت تو کتابهای متعددی نوشته‏ام، حضرت فرمود: بلی، ولی بر آن طریقه‏ا ی که من می‏گویم. نظر من این است، کتابی در غیبت بنویسی و غیبت‏های انبیاء را در آن متذکر شوی، تا مردم بدانند که غیبت در امت‏های پیشین نیز بوده است.

شیخ صدوق می‏گوید: من از خواب بیدار شدم و تا طلوع فجر گریه می‏کردم و دعا می‏نمودم. فردای آن شب به نگارش کمال الدین پرداختم(3) به حق می‏توان گفت ، کتاب یاد شده بهترین کتاب در موضوع غیبت است و اشکالاتی که امروز ر درباره غیبت حضرت مطرح ... ادامه در لینک

آدرس اینترنتی