مبانی فلسفی دموکراسی
25 بازدید
نحوه تهیه : فردی
محل انتشار : کلام اسلامی ) تابستان 1380 - شماره 38 )(8 صفحه - از 7 تا 14)
تعداد شرکت کننده : 0

گفت و شنودی است پیرامون مبانی کلامی دموکراسی که یکی از اساتید رشته‏ی تخصصی علم کلام در موءسسه‏ی تعلیماتی و تحقیقاتی امام صادق علیه السلام ، با حضرت آیت الله سبحانی به انجام رسانده‏اند:

استاد

همین‏طور که می‏دانید از مسائل مطرح در میان اندیشمندان، مسأله دموکراسی در غرب و در اسلام است مسلماً چنین اندیشه سیاسی که در تار وپود اجتماع تأثیر بسزایی می‏گذارد، باید مبنای عقلانی داشته باشد، ازاین جهت ما با یک رشته پرسشها خواهان آن هستیم که از نظرات جنابعالی در این مورد بهره بگیریم.

اینک با اجازه حضرتعالی، نخستین پرسش خود را مطرح می‏کنیم:

سوءال نخست:

دموکراسی را توضیح دهید؟

پاسخ: دموکراسی واژه‏ای است برگرفته از واژه‏های یونانی «دموس» به معنای مردم و «کراسیا» به معنای قدرت. و بعد از تغییر و تحولات،امروزه دموکراسی به معنای قدرت مردم به کار می‏رود.

سوءال دوم:

دموکراسی به این معنا در اسلام چه جایگاهی دارد؟

پاسخ: هر گاه مقصود از حکومت مردم بر مردم این است که اراده مردم بر تمام سرنوشت آنان حاکم باشد، و به تعبیر دیگر: قدرت مردمی بر تمام خواسته آنان مشروعیت بخشد، هر چند مخالف قوانین الهی باشد، دموکراسی و حکومت مردم بر مردم به این معنی مخالف شرایع آسمانی و بالاخص آیین مقدس اسلام است، زیرا از نظر اسلام در حاکمیت به هر شکل و نحوی صورت پذیرد، دو اصل

معتبر است:

الف) نفی استبداد و حاکمیت مردم؛

ب) سعادت و رستگاری مردم.

هرگاه میان خواسته‏های مردمی که اصل نخستین را تشکیل می‏دهد با اصل دوم تضادی رخ دهد چنین حاکمیتی در غرب رسمیت و مشروعیت دارد نه در اسلام. مثلاً: هر گاه مردم خواهان بت‏پرستی، خرافه گرایی و حذف قید و بند در روابط جنسی باشند چون خواسته مردم است غرب آن را به رسمیت می‏شناسد، ولی اسلام چنین خواسته‏ای را مردود دانسته و می‏گوید تجاوز به حریم سعادت انسان به هیچ وجه جایز نیست از این جهت آن را مردود دانسته و سرسختانه با آن مبارزه می‏کند.

نقطه جدایی حاکمیت مردم در غرب با حاکمیت مردم در اسلام همین جا است که غرب زمام حکومت را بدست مردم سپرده و برای آن قید و شرطی قایل نیست، در حالی که اسلام زمام حکومت را به دست خدا سپرده و مردم را در چهارچوب این قوانین آزاد نهاده تا در پرتو آن سرنوشت خود را رقم زنند.

از این بحث نتیجه می‏گیریم دموکراسی مطلق وحاکمیت بی‏قید و شرط مردمی، در اسلام نیست ولی حاکمیت مردم در چهارچوب قوانین تابناک الهی جزو اسلام بوده و حاکمیت مردم در چنین صورت صحیح و پا برجا می‏باشد.

سوءال سوم:

لطفاً روایاتی در مورد حاکمیت مردم در اسلام را یادآور شوید.

پاسخ: ما در این مورد نمونه‏هایی را یادآور می‏شویم که اراده مردم را در چهارچوب قوانین الهی، سرچشمه‏ی قدرت می‏داند، این‏که می‏گوییم نمونه‏ها چون بحث از همه آنها در این گفت و شنود امکان پذیر نیست.

اوّلاً: پیامبر گرامی صلی الله علیه و آله و سلم می‏فرماید: «الناس مسلطون علی أموالهم»: مردم بر اموال خویش تسلط کامل دارند، یعنی کسی حق ندارد بدون اذن مردم در دستاوردهای آنان تصرف کند. هرگاه تصرف در اموال مردم بدون اذن مردم مشروع نیست، تصرف در نفوس مردم که لازمه حکومت بر مردم است بدون رضایت آنان مشروع نخواهد بود.

حکومت بدون تصرف در اموال و نفوس امکان پذیر نیست، هرگاه تصرف در مال در گرو اذن مردم است قطعاً تصرف در نفوس آنان مانند سربازگیری، اعزام به جبهه، تشکیل نیروی انتظامی و غیره، بدون اذن آنان مشروع نخواهد بود، و باید تصرف در اموال و نفوس آنان در پرتو رضایت مردم صورت گیرد.

ثانیاً: امیرموءمنان علیه السلام به یکی از والیان

خود چنین خطاب می‏کند:

«فانصِفُوا الناسَ من أنفسکم واصبروا لحوائجهم فانّکم خُزّان الرعیة ووکلاءُ الاُمّة».(1)

«با مردم از در انصاف وارد شوید و در رفع نیازمندیهای آنان پایمردی نشان دهید، شما فرمانروایان، امانت‏داران مردم، و نمایندگان امت اسلامی می‏باشید».

ثالثاً: امیرموءمنان علیه السلام در یکی از سخنان خود به حقوق متقابل در حکومت چنین اشاره می‏فرماید:

«حقّ علی الإمامِ أن یحکُم بما أنزلَ الله وأن یوءدّی الأمانة فإذا فعل ذلک فحقّ علی الناس أن یسمعوا له وأن یطیعوه وأن یُجیبوه إذا دعُوا».(2)

«بر پیشوایان مردم است که با قوانین الهی حکومت کنند، و حق حکومت را که امانتی در دست آنهاست ادا کند، اگر چنین کردند بر مردم است که سخن آنان را بشنوند و اطاعت کنند و هر موقع آنان را برای کاری فرا خواند پاسخ مثبت بگویند».

رابعاً: روشنترین جمله‏ای که حکومت را در دست والی امانت مردم می‏شمارد سخن تابناک آن حضرت به یکی از فرمانروایانش است.

«انّ عملَک لیسَ لک بطُعْمة ولکنّه فی عُنقک أمانة».(3)

«فرمانروایی وحکومت، لقمه چربی برای تو نیست بلکه امانتی است بر ذمه تو».

این جمله‏ها حاکی از حاکمیت مردم است امّا در چهارچوب قوانین الهی، هرگاه برای مسایل اقتصادی و فرهنگی و سیاسی نیاز به برنامه‏ریزی باشد،برنامه ریزان که خود برگزیدگان مردمند باید در چهارچوب قوانین الهی به برنامه‏ریزی بپردازند و حاکمیت مردم را به منصه ظهور برسانند.

امام در برخی از سخنان خود به حقوق متقابل حاکم و مردم نیز اشاره کرده و می‏فرماید:

«فإذا أدَّتِ الرعیةُ إلی الوالی حقّه وأدّی الوالی إلیها حقّها، عزّ الحق بینهم وقامت مناهج الدین».(4)

«هرگاه مردم حق والی را پرداختند، ووالی نیز حق مردم را ادا نمود، حق عزت پیدا می‏کند، و راههای دین آشکار می‏گردد».

سوءال چهارم:

هرگاه حاکمیت از آن مردم است آن هم

در چهارچوب قوانین الهی پس مسأله ولایت فقیه در این مورد چه نقشی دارد؟

پاسخ: ولایت فقیه برای خود، بحث جداگانه و گسترده دارد که ما وارد آن نمی‏شویم، ولی آنچه که باید از آن در این مورد گفتگو کرد این است که دموکراسی اسلام همان طور که بیان گردید بر دو اصل استوار است:

1. حاکمیت مردم؛

2. در چهارچوب قوانین الهی.

ولی پیاده کردن این دو اصل در گرو یک نوع کارشناسی است که قوانین الهی را بخوبی بشناسد تا خواسته‏های مردم فراتر از آن نباشد، و بدون وجود یک چنین کارشناسی، پیاده کردن هر دو اصل مختلّ می‏شوند.

از اینجا می‏توان گفت مردم سالاری در اسلام در حقیقت بر سه اصل استوار است که سومین آنها کارشناسی فقیه جامع الشرایط است که بر مشروعیت حکومت صحه بگذارد واگر نظارت یا تصویب و تخطئه او را کنار نهیم هر دو اصل عقیم گردیده و به نتیجه نمی‏رسند.

در چنین دیدگاه فرق دموکراسی غربی با مردم‏سالاری اسلامی کاملاً از هم متمایز می‏شوند؛ در دموکراسی غربی یک بعد بیش وجود ندارد و آن خواسته مردم به هر صورتی باشد در حالی که در مردم‏سالاری اسلامی سه اصل لازم است:

1. ضوابط الهی که به خواسته‏های مردم تعدیل بخشد.

2. حاکمیت مردم و خواسته‏های آنان .

3. فقیه جامع الشرایط که با آگاهی کامل، بین این دو اصل تلفیق دهد و آن را به ثمر رساند.

سوءال پنجم:

آیا در اسلام مردم‏سالاری است یا خداسالاری است؟

پاسخ: در این پرسش مردم سالاری با خدا سالاری در عرض هم قرار گرفته، در حالی که این دو نوع در طول یکدیگرند.

حاکمیت خدا حاکمیت ذاتی است، زیرا خالق بشر است و هر آفریننده‏ای بر آفریده‏ی خود ولایت دارد، از این جهت حاکم بر اوست در حالی که حاکمیت مردم حاکمیت اعطایی است به این معنی که خداوند بزرگ، بشر را آزاد آفریده و زمام زندگی را تحت شرایطی به دست او سپرده است و لذا می‏فرماید:

«لا تکُن عبدَ غیرک وقد جعلک الله حرّاً».(5)

«برده دیگری مباش خدا تو را آزاد آفریده است»... ادامه در لینک

آدرس اینترنتی